مواظب خودت باش هر موی تو شاهرگ من است...

خاطرات خانوم کوچولو

ثابت است تا به ابد برای ذریه ام

آرام«عفیف» بمان «بانو»آرام

آرامدر راببندآرام

آرامبگذاردربزنندآرام

آرامبگذار بگویند مهمان نواز نیستیآرام

آرامبگذار بگویند ....آرام

آراماینگونه هرکسی حریم دلت رالمس نمیکند... آرام

************

آرامیادت نرود «بانو»آرام

آرامهربارکه ازخانه پا بیرون میگذاریآرام

آرامگوشه چادرت رادردست بگیر و آرام بگوآرام

آرامهذه امانتک یا فاطمه الزهراآرام

آرامبانو تو فرشته ترین خلقت خداییآرام

آرامگاهی آنقدرپاک که پلیدی چشمان ناپاک رانمیشناسی...آرام

آراماما آنکه توراآفریدآرام

آرامازهمه نسبت به تو مهربان تروداناتراستآرام

آراممراقب ارث مادری ات باش بانو !آرام

آراماین همه جوان از جوانیشان گذشتندوجان دادند برای تو...آرام

آراموازتوخواسته اند که فقط درسنگرت بمانیآرام

آرامهمین وبس...آرام

 

آرامآرامآرامآرامآرامآرامآرامآرامآرامآرامآرامآرامآرام

 

خوش اومدی

یه روز خوب-۴۹تولد مامان سحر

سلام‌ به همه دوستای عزیزی که تا اینجا همراهم بودن.بعضیا حضورشون کمرنگ شد حسااابی ولی.... امروز صبح که تلگرامم رو‌چک کردم تو چشام اشک جمع شد دیدم الهه نازم بازم مثل پارسال تولدم یادش مونده... آخه من به تو چی بگم نازنین دختر،از خوبای دوست مجازی،بهترین😘یه دنیا ممنونم ازت الهه جان ۲۱رو‌ لگد کردیم و وارد ۲۲سالگی شدیم من،سحر،یه مادر ۲۱ساله ،مادر۲فرشته هستم امیدوارم هیچ مادری غم بچشو نبینه😊 لطف کنید ۳صلوات بفرستید
17 بهمن 1396

یه روز خوب-۴۸

رفتیم شهرمون به دختر و پسرم خیلی خوش گذشت.مامان جون براتون چن تا جوجه خرید هر صبح ساعت هشت بیدار می شدین و میرفتین تو حیاط تا ساعت ۱۲شب چند بار بهشون سر می زدین تا اینکه بالاخره بیهوش می شدین.بعد از یه مدت رفتیم شهر بابا...انقد ذوق فاطمه زهرا و فاطمه رو داشتی که حد و اندازه نداشت البته فاطمه زهرا هم تماس گرفت و گریه می کرد که تورو ببینه! یه شب با بابای فاطمه زهرا رفتی پارک یه اقایی وسط پارک گرفت شما رو هی می گفت چه دختر قشنگی چه دختر نازی چقد اله چقد بله مگه داریم؟! از مغازه بابابزرگ نگم.... کل مغازشو نجمه سادات و سید احمدرضا خالی کردن هی بدو بدو میرفتن بر میداشتن و میومدن بابابزرگ هم مهربون ️دلش نمیومد نده بهتون از وقتی ب...
16 شهريور 1396

یه روز خیلی بد بنیتا

چه مرگتون شده.... جک و جونورا هم اینکارا رو نمی کنن چکار کردین با یه مادر با دل یه پدر یه بچه هشت ماااااااههههههه خدااااااااااااااا قسمت میدم به دل شکسته رباااااب دل مادر رو آروم کن یه روز خیلی بد بنیتا...
4 مرداد 1396

یک روز خوب-۴۷

️ ️ ️ ️ ️ ️ زیبا ترین مخلوق خدا بهترینم نازنین دخترم همه ی هستی من نور چشم مادر دار و ندارم دوست ترت دارم نجمه سادات روزت مبارک مادر.... ️...
3 مرداد 1396

یه روز خوب-۴۶

ایشون یک عدد پیشولی رفتیم پارک ساحلی ماه رمضون دخترک ماشین سواری کرد سر سره بازی کرد و داداششون آ سد احمد رضا بغل مامانجونشون خوابید.... وقتی برگشتیم اجازه نداد صورتشو بشورم نهایتا گذاشتم خوابید و بعد با یه دستمال آبگرم صورت مث برگ گلش رو تمیز کردم وقتی از خواب بیدار شد آینه قدی خودشو نگاه میکرد و میگفت پیشی نجمه سادات کو؟🤔...
24 تير 1396

یه روز خوب-۴۵

سلام به روی ماه تک تک تون.خیلی وقته ننوشتم،البته دستم به نوشتن نمی رفت...عرضم به حضور سبزتون که دختر گلم نفس مامان همه دنیای مامان عین بلبل نقل و نبات میریزه از دهن مبارکش،اصلن یه وضی،ینی باید یه لایو گذاشت که کسی نتونه گازش بگیره فقط از راه دور دندونا بریزه کف زمین در این حد😁با داداش که چی بگم فقط صفا میکنه تا حالا ندیدم حسادت تو وجود این دختر مهربون.وقتی بابا میگه به مامان بگو فلان میاد میگه مامان😌بابا با شماس🌹فقط باور بفرمایید کلی جلو خودمو میگیرم که گازش نگیرم ولی لازم بذکر است نامبرده بارها مورد هجوم مادر قرار گرفته آره.....     با بابایی که نگم فقط گل و بلبل هستن این پدر و دختر عاشقانه زندگی می کنن عاشششششقاااااانههه...
24 تير 1396

آخرین پست ۹۵

بسم الله     انقد سرم شلوغه باور کنید نمیرسم بیام و بنویسم فقط میام مطالب شما دوستان بزرگوار که به ما لطف دارین رو میخونم.     امروز دخترم دو سال و نه ماه و دوازده روزشه و داداشش سید احمدرضا سیزده ماه س،خیلی زود گذشت محجوب مهربونم می گفت :چقد زوووووووووود گذشت این یکسال...برای من زودتر از یک پلک برهم زدنی گذشت.امروز۲۶بهمن ۹۵اینم از به نفس افتادن ثانیه ها در سال ۹۵،این سالم با تمام خوبیا و بدیاش،تلخ و شیرینش،پستی و بلندیش،خنده و گریش،داره تموم میشه مهم منو توئیم که باید به فکر عمیق فرو بریم غافل بشیم از ساعت و به این فکر کنیم ایا قرار نیست با لحظه سال تحویل مثل ماهی گلی تُنگ سفره ۷سین ماهم دلمون بی قرار بش...
26 اسفند 1395

یه روز خوب-43

بسم الله نور.   بالاخره وقت شد که بیام...دارم بهترین روزای عمرم رو سپری میکنم زندکی با دوتا فرشته ... نجمه سادات عین ماه میمونه دیگه جمله هاشو کامل میگه و کلمات و بهتر تلفظ میکنه با هربار حرف زدنش دلم غنج میره که بچلونمش ولی حیفم میاد...حس میکنم یه رایطه بینمونه که خیلی فراتر از مادر دختری شاید دو تا دوست باشیم...نجمه سادات همون دختر کوچولو ِ تو رویاهامه که همیشه باهام همصحبت بود.یه همصحبت دلنشین که کلی حال دلمو خوب میکنه ، ازون دخترایی که اگه خدا بخواد در رحمتشو برات باز کنه 100 تا هم بده کمه ...یه حس فوقلاده عجیب بیمونه مثل اینکه سالهاست همدیگه رو میشناسیم مثل اینکه تمام ین چن سال فقط با نگاه بهمدیگه حرف زدیم و ارتباط...
24 دی 1395